دون خوان می گه: زهدان زن انبار ذخیرهء نیرو و انرژیه. قدرتی که جادوگران مرد ازش محرومن.
دوستت دارم..
ای بسط نشین مقدس قلب من...
تا ابد...
تا همیشه...
...
...
وقتی من بمیرم
همه افسوس می خورند
که چرا صداقت باد را جدی نگرفتند...
وچند فرشته عقب مانده ذهنی
بر مزار نامعلوم من
اشک های بی رنگ و بودار می ریزند...
برخورد ما با تو دیدنیست ای خدا...
گاه تورا کاسه گدایی میکنیم...!
گاه از دیوار تو (که همیشه کوتاه است) بالا میرویم...!!
گاه با تو سیاست میکنیم...!
گاه می خواهیم سر تو را شیره بمالیم...!
گاه میخواهیم تو را قانع کنیم...!
گاه میخواهیم به تو یاد بدهیم...خدایی کردن را!!!!!!
گاه میخواهیم تو را تو جیه کنیم...!
گاه میخواهیم تورا تنبیه کنیم...!
گاه میخواهیم تو را بتراشیم تا در قالب ما جا شوی!!
گاه تو را به جنگ دعوت میکنیم...!
گاه به تو غر میزنیم...!
گاه به تو اخم میکنیم...!
گاه ازتو ناراضیم...!
گاه با تو کاسبی میکنیم...!
گاه از ته دل از تو دلخوریم...!
گاه...
پ.ن:
سایه اندامش خواب مرا آشفت!!!!
من و زندگی بیست و دو سال و ده ماه وچند روز هست که داریم گل یا پوچ بازی می کنیم...!!!
یک بار گل می آورم ٬یک بار پوچ...
گاهی اوقات دوبار گل ٬دو بار پوچ...
بعضی وقتها تا دلت بخواهد گل...
و بعضی اوقات هم تا چشم کار میکند پوچ پوچ است...