تو درخت زیبای منی...
بی احساسی ولی٬
من زیر سایه ات خوش می گذرانم.
.
.
.
.
این را من می گویم و تو می خندی...
هیچ تقصیری نبود
چله کمان رها شد...
وناغافل٬
تو شکار من شدی.
.
.
.
این را تو می گویی...
ومن غرق شور می شوم
که چه شکارچیه زیبایی دارم!
امشب می خواهم دستانم را چراغی کنم
شاید که بستر بیماری روشن شود...
پ.ن:طالعم فرصت داد٬ امسال هم شب قدر داشته باشم...
احساس می کنم
مهر تو ٬ سالهاست در بطن بیقرار من
نطفه بسته است.
هراس انگیز است ... نه؟!
تمام گذشته ام شراب سرخیست
که
یکباره هورت می کشمش...
و می اندیشم
که دریچه ی روح من کجاست.
خطوط لبانت را دنبال می کنم
و می رسم به وادیه بی غوغای٬ عشق
آری تو را می گویم
خود تو
ریشه دوانده ای در تک تک سلول هایم
ومن سرخوشم
که به سرطان عشق تو دچارم...
از قالبم که در می آیم
همان عروس سپید پوش خیالت هستم.
وای ...
لنگه کفشم بلوریم گم شد ؟؟
دوستش می دارم ...
چرا که کلامم از نگاهش شکل می گیرد٬
حتی اگر تلخ وسرد باشد.
قلبم٬
همچون پروانه ای ظریف ٬کوچک وعاشق است...
حتی این روزها که٬
برای باز پس گرفتنت خودش رابه در و دیوار می کوبد.
تو خوابی٬
من بیدار.
تو می گویی و می روی!
من می مانم و می میرم!
پوتین های سنگین غرورت لهم می کند...
خواهش می کنم کمی فشار را کم کن!
صدای خرد شدن کمرم را نمی شنوی؟!؟
"مثل کشیدن ناخن بر تخته سیاه"
روزگار این روزها این گونه برایم می نوازد!
پ.ن:با دیشب شد٬ چهار شب
قانون دوم:
تو در بطن حادثه ای لطفا خودت را درگیر نکن.
قانون اول:
قانون دوم را جدی بگیر.
با خودم فکر می کنم...
آیا می شود روزی جایگاهم را کسی تصاحب کند؟
این کابوس شبانه من است!!!
سکوت می کنم...
خوب گوش کن.
سراسر ف ر ی ا د است!!
هی آقا٬ شما احیانا یک مثقال گوش بصیرت دارید؟!؟!
نمی دونم چه مرگم شده!!
وقتی عصبانی می شم هر گهی می خورم!!
کاش یکی افسار زبون سرکشمو ٬ می کشید!!
هنوز هم دوستت دارم ٬ دوستم؟؟؟
آمدم بیایم به دیدنت پای لحظه هایم تند شد و مجال دیدارت را به یغما برد...
نمی دانم فرصتی برایم می ماند!؟
می ترسم نکند روزگار فرصت دوباره دیدنت را از من بگیرد!!!
تنگ شده دلم٬ برای چشمان عسلی ات!
باور کن...
پ.ن:برای مینای دلم