تبليغاتX
برهنــــــگی های مــن
 

 

آفتاب را بر٬ دار می کشد

سمفونیه انگشتان ِآتشینت

در امتداد ِسلول های منجمد ِتنم...

تابیده ایی در آغوشم

لطافت ِاندامت ٬

بوی بوسه ی مهتاب می دهد.

 

پ.ن: درگیر امتحانات پایان ترم هستم. وبلاگ تا ۱۰ بهمن ماه آپدیت نمی شود.

پ.ن:۰۷/۱۱/۸۷ *با تشکر ویژه از مانیا و محبت های بی دریغش

پ.ن:۰۸/۱۱/۸۷ * رامونا ی عزیزم تولدت مبارک

پ.ن:۱۲/۱۱/۸۷ *هر روز یک قدم دورتر می شوم  از آن روزها ۱۶۰۶ قدم گذشت و از آن دیگری ۷۳۵  قدم

 

 

+ صــــبا 87/10/09  |


خط به خط

کاغذ به کاغذ

گاهی باید از خیال ِتو پُر شد

تا کلمات بوسه بزنند بر پیکر ِعریانه ِشعرم

هراس ِشبی بی ماه

و ندیدن ِگونه های فرورفته اش...

 تاریکی امشب می بلعد طراوت ِرویاهایم را



پ.ن: غزل می گوید:

راستی چرا چوب لباسی ات این قدر پر شده؟

شاید باید یکی دیگر بخری.
آدم ها این روزها خیلی سرمایی شده اند یا زیادی خودشان را می پوشانند که کمتر هویدا شوند؟؟؟؟؟
کسی چه می داند.

پ.ن: متاسفانه با عوض شدن قالب بعضی از لینک ها پاک شد
دوستانی که لینکشان پاک شده کامنت بگذارند تا مجددا لینکشان را قرار دهم


+ صــــبا 87/10/06  |


تمام فصل های خلقت

در هزار توی گیسوانت لم می دهند

وقتی که مردمک ِچشمانت٬

رو به رویاهای من مماس می ایستند.

اندام ترد ِلذت هایم

نفس می کشند عطر سیب ِتنت را٬

خدا خواب بود که از بهشت چیدمت...

 

+ صــــبا 87/10/03  |

<