تبليغاتX
برهنــــــگی های مــن
 

 

۲۴ سال پیش٬

 همین امروز ٬

صدای گریه های کودکی

ذهن ِزمین را به درد آورد.

من همان کودکم

که نعره های وحشیانه ام را ٬

 بر فراز ِبام های جهان سَر می دهم.

همان کودکی که نه درک شد ٬نه رام

 

+ صــــبا 88/04/29 

 

آنگاه که مَکر ِدستانِ روزگار٬

تن پوشی از

تنازع ِ پُر فریب ِ بَشری را ٬

بر اندام ِحوا پوشانیده بود

چه کسی

 میان ِدلواپسی های در امتداد ِآدمیتش

داستان ِابلیس و

رانده ای از بهشت را ٬

در مخیله ی زمان جا گذاشته بود !!!

+ صــــبا 88/04/26  |

 

  قصه یی تکراریست ٬حکایت ِماهی های تُنگ نشسته ی دریا ندیده٬

  که اندیشه شان به همان کوچکیه تنگشان است.

  

 

 پ.ن:تنوع٬ انگیزه می ده.

پ.ن:من از حقارت ِپنهانی که٬ اندیشه ام را مسموم می کند ٬می ترسم...

+ صــــبا 88/04/17  |

 

دست و پای دلمان می لرزد 

و به خودمان نَهیب می زنیم

ای بابا امروز هم روز  ِمردان است و هم پدران

و اینگونه است که دست و پای دلمان کِش می آید

و خیال خام بَرَش نمی دارد...

 

پ.ن: اشتباه نکنید اینجا به هیچ عنوان هک نشده
ظاهرا حال و هوای من هک شده و شعر گفتنش نمی آید.

 

+ صــــبا 88/04/15  |

 

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است

آری از خون پهنه برزن و میدان سرخ است

ده به ده پرچم خشم است که بر می خیزد

مزرعه زرد و کفن سبز و خیابان سرخ است...

 

پ.ن:متاسفم که به دلایل امنیتی مجبور شدم(مجبورم کردند) پست های جدید را بردارم... 

+ صــــبا 88/04/11  |

<