اینجا منم
بی سقف و صندلی
و ردپایی کِدر از روزهایی که به تشویش و سَرگردانی سَر میکنم
اینجا منم
بی سقف و صندلی
و دیوارهایی که ارتفاع را عمود بر افق به تکرار نشسته اند
اینجا منم
بی سقف و صندلی
با کالبدی دلگیر که انزوایم٬ را با ناخن های تردید می خراشد
اینجا منم
بی سقف و صندلی
و چند کلاغ پیر که دائم خَلوت ِکشف شده ام را ٬قار قار می کنند
اینجا منم
بی سقف و صندلی
و معما های هزارتویی که گره های افکارم را ٬کور تر می کنند
اینجا خانه ی من است
بی سقف٬بی صندلی...
پ.ن برای دوستای نگران: نبودم ٬چون نمی تونستم باشم ...اسباب کشی و عواقبش.