باران که بارید٬ بیا...
روزی که خورشید٬
به میهمانی ِچشمان ِهرزه ی ابرها رفته است.
بر بستر دلتنگی های شبانه ام ٬
ستاره بیاویز...
و هیاهوی مهتابی ِچشمان ِبیقرارت را٬
با بوسه یی بر اندام تنهایی هایم٬
آرام کن...
+ روی پرچین دلم٬
قد کشیده ٬پیچکی خسته ی راه
و تنم گرم حضور ِنفسی تازه و سبز