تکه پاره های احساسم
بوی مداد می دهند
بوی حرف...
بوی ناز چشمانی که
به تصویر هیچ نقاشی نمی آیند.
پهنای صورت قابهایم
گلدان گیسوانت را در خواب دیده اند
و تعبیرش را٬ با تن عریان ِشعرهایم قسمت کرده اند...
پ.ن:میهمان بدی نبودی به شادی بدرقه ات کردم ... پاییز!