تبليغاتX
برهنــــــگی های مــن - 263
 

 

 تو را در چنگ ِافکارم می گیرم

آنگاه٬ آغوش ِبی‌دریغت را٬

کشف می کنم.

این٬

پنهان ترين گستره ی ممنوع ِ

 روياهایم است  

رقص ِعریان ِعطرت در باد

هنوز هم٬

دریچه ی منزوی ِشعر هایم را٬

مُعطر می کند.

به راستی که تو با صدای دلم می رقصی

و چه خیال انگیز ذهن ِبی تابم را

در باغ زلفهایت به خواب می بری!

 

پ.ن: این گردبادی که به پا کردی اول تو را بلعید!!!

+ صــــبا 88/03/18  |

<